قصه‌های بهرنگ – صمد بهرنگی

11.99

  • مردم به تماشا جمع شده بودند. من پای شتر را ول نمی کردم عاقبت کارگرها مجبور شدند شتر را به زمین بگذارند و من را به زور دور کنند. صدای دختر را از توی ماشین شنیدم که به پدرش میگفت: «پاپا، دیگر نگذار دست بهش بزند.» پدر رفت نشست پشت فرمان شتر را گذاشتند پشت سر پدر و دختر. ماشین خواست حرکت کند که من خودم را خلاص کردم و دویدم به طرف ماشین. دو دستی ماشین را چسبیدم و فریاد زدم: «شتر من را کجا می برید. من شترم را می خواهم.» فکر می کنم کسی صدایم را نشنید. انگار لال شده بودم و صدایی از گلویم در نمی آمد و فقط خیال می کردم که فریاد می زنم. ماشین حرکت کرد و کسی من را از پشت گرفت. دست هایم از ماشین کنده شده و به رو افتادم روی آسفالت خیابان. سرم را بلند کردم و آخرین دفعه شترم را دیدم که گریه می کرد و زنگ گردنش را با عصبانیت به صدا در می آورد.

    شابک 9789645959539
    دسته بندی کتاب عمومی
    موضوع اصلی ادبیات
    موضوع فرعی داستان کوتاه ایرانی
    نویسنده صمد بهرنگی
    مترجم
    ناشر بهزاد
    سال انتشار 1388

Out of stock

Description

قصه‌های بهرنگ – صمد بهرنگی

قصه‌های بهرنگ – صمد بهرنگی

قصه‌های بهرنگ – صمد بهرنگی

قصه‌های بهرنگ – صمد بهرنگی

قصه‌های بهرنگ – صمد بهرنگی

قصه‌های بهرنگ – صمد بهرنگی

قصه‌های بهرنگ – صمد بهرنگی

قصه‌های بهرنگ – صمد بهرنگی

قصه‌های بهرنگ – صمد بهرنگی

 

Additional information

Weight 0.230 kg

Reviews

There are no reviews yet.

Leave Comment
Be the first to review “قصه‌های بهرنگ – صمد بهرنگی”

Your email address will not be published. Required fields are marked *

Clear formSubmit